جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
تاریخ زندگی و چگونگی به خلافت رسیدن معاویه
5,718
 
 
Tahoor_invitation

شرح حال مختصرى از معاویه

معاویه بنیانگذار سلسله اموى از نژاد امیه بن عبد شمس بود، امیه مردى تاجر و مالدار بود و از فرزندان او حرب و العاص مى باشند. ابى سفیان پدر معاویه فرزند حرب مى باشد، مادر معاویه هند دختر عتبة بن ربیعة بن عبد الشمس بود، پس نسب دقیق معاویه اینگونه است: معاویة بن ابوسفیان بن حرب بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف بن قصى. حرب هم در جنگ فجار از فرماندهان قریش بود. ابوسفیان پدر معاویه در همه جنگهایى كه قریش بر ضد مسلمانان برپا كردند فرمانده سپاه بود مگر در جنگ بدر كه وى سالار كاروانى بود كه جنگ بر سر آن رخ داد، لذا در جنگ حضور نداشت اما فرماندهى سپاه قریش را در این جنگ جد مادرى اش (عتبة بن ربیعة بن عبد شمس) بعهده داشت. معاویه 15 سال پیش از هجرت در مكه متولد شد و در فتح مكه او و پدر و برادر و مادرش مسلمان شدند، در آن وقت معاویه 23 سال داشت. در نقل دیگرى آمده كه معاویه در سال دهم هجرى مسلمان شد و زمانى كه در سال هشتم هجرى پدرش ابوسفیان مسلمان شد، او نامه هایى برایش نوشت و وى را براى اینكار مورد سرزنش قرار داد.


در دوران خلفاء او به همراه برادرش یزید براى شركت در فتوحات به شام رفت، ابوبكر فرماندهى یكى از چهار سپاه را بر عهده یزید بن ابى سفیان گذاشت، عمر نیز حكومت دمشق را به او و حكمرانى قسمتى از شام را به برادرش معاویه داد. پس از درگذشت یزید بن ابى سفیان عمر، قلمرو حكومت وى را به معاویه داد. او حاكم دمشق شد و اندكى بعد امیرى شامات (سوریه، اردن، لبنان، دمشق) را بدست آورد، بدین ترتیب معاویه در چهار سال پایانى خلافت عمر بر كل شامات حكومت مى راند. او در دوران عثمان موقعیت خود را استوار ساخت و بعد از قتل عثمان، از بیعت با على (ع) امتناع كرد و به جنگ با آن حضرت برخاست. وقتى امام على (ع) به شهادت رسید، امام مجتبى تلاش نمود تا این فتنه را خاموش نماید، اما بدلایلى مجبور شد تا با معاویه صلح نماید. بالاخره او در سال 60 هجرى در سن 78 سالگى از دنیا رفت.


اخلاق و صفات معاویه


معاویه از نظر شخصیتى انسانى زیرك و دوراندیش و سیاس به معناى امروزى كلمه بوده است، او در حل و فصل مشكلات، روش خاصى داشت، در برابر رقباى سیاسى، با حیله یا سم خود را از مهلكه نجات مى داد چنانكه براى كشتن حسن بن على و سعد وقاص از همین شیوه استفاده كرد تا براى پسر خود یزید بیعت بگیرد او مالك اشتر را نیز، در هنگام حركت مالك به مصر، به همین نحو كشت، شخصى با تطمیع معاویه مالك را با عسل زهر آلود، مسموم نمود و لذا معاویه مى گفت: خداوند سپاهیانى دارد كه یكى از آنها عسل است. هم چنین وقتى احساس كرد كه مردم شام به سوى عبدالرحمن بن خالد بن ولید، گرایش پیدا كرده اند او را به همین طرز سر به نیست كرد. داستان حیله گرى هاى او را هم در مباحث مربوط به امام على (ع) و امام حسن (ع) ملاحظه فرمودید و مقدارى را هم در مباحث آینده مشاهده خواهید نمود. سیاست هاى او بر مبناى تهدید و فشار و اختناق و گرسنه نگه داشتن مردم و همچنین احیاى تمایلات قبیله اى و نژادى و دامن زدن به اختلافات در میان مخالفان و در نهایت تخدیر افكار عمومى بنام دین و رنگ دینى دادن به حكومت خود، بوده است. «گفتگوى معاویه با دارمیه مى تواند ما را به بعضى از صفات و روحیات معاویه رهنمون سازد، تاریخ مى گوید كه معاویه یك بار كه به حج رفته بود سراغ زنى را گرفت كه از بنى كنانه بود و در حجون مقیم و دارمیه نام داشت او را بیاوردند. زنى بود سیاه چرده و فربه. وقتى بیامد معاویه گفت اى دختر حام حالت چگونه است؟


گفت: اگر سر عیب جویى دارى مرا دختر حام نمینامند من زنى از بنى كنانه هستم. معاویه گفت راست گفتى، مى دانى چرا ترا خواستم؟ گفت: بجز خدا كسى غیب نمى داند. معاویه گفت: ترا خواستم تا از تو بپرسم چرا على را دوست دارى و مرا دشمن دارى؟ دارمیه گفت: مرا از این گفتگو معاف دار. معاویه گفت: معاف نیستى. دارمیه گفت: اگر اصرار دارى مى گویم من على را دوست مى دارم براى آنكه با مردم به عدالت رفتار مى كرد و در قسمت مساوات را رعایت مى فرمود و ترا دشمن دارم براى آنكه با كسى كه بخلافت از تو سزاوارتر بود جنگ كردى و بطلب چیزى برخاستى كه حق تو نبود. على را دوست دارم براى آنكه فقیران را دوست مى داشت و اهل دین را احترام مى كرد. ترا دشمن دارم براى آنكه خونریزى مى كنى و در قضاوت ستم روا مى دارى و در احكام خود پیرو هوس مى شوى.


معاویه گفت: به همین سبب شكمت باد كرد و پستانهایت بزرگ شد. دارمیه گفت: هند مادر تو ضرب المثل بود نه من. معاویه گفت: خاموش باش من بتو بد نگفتم، چون شكم زن باد كند خلقت فرزندش به كمال آید و چون پستانش هایش بزرگ باشد طفل شیرخوارش سیر شود، سپس بدو گفت آیا على را دیدى؟ گفت: آرى دیدم. گفت: او را چگونه دیدى؟ گفت او را دیدم كه مانند تو بملك دلباخته نبود و نعمتى كه تو را مشغول كرده او را مشغول نمى كرد. معاویه گفت: سخنش را شنیدى؟ گفت: آرى بخدا زنگ نادانى را از دلها میزدود چنانكه روغن زنگ طشت را میزداید. معاویه گفت: راست گفتى، حاجتى دارى؟ دارمیه گفت: اگر حاجتى بخواهم مى پذیرى؟ گفت: آرى. دارمیه گفت: صد شتر سرخ با شتر نر و ساربان آن بمن ببخش. معاویه گفت: با آن چه خواهى كرد؟ گفت: با شیر آن كودكان را غذا مى دهم و بزرگها را نگهدارى مى كنم و میان خاندانها را اصلاح مى دهم. معاویه گفت: اگر صد شترت بدهم بنظر تو مانند على مى شوم؟ گفت: نه على مقام دیگرى دارد و تو مقام دیگرى دارى. معاویه صد شتر بدو بخشید و گفت: اگر على بود چیزى بتو نمى داد. دارمیه گفت: به خدا یك قطعه پشم هم از مال مسلمانان بمن نمى داد.». او كسى بود كه غیر از كسب قدرت و حكمرانى بر مردم، هدف دیگرى نداشت چنانكه خود در اجتماع مردم كوفه همین را گفت.

و همین زندگى اشرافى معاویه و شیوه برخورد او در كار خلافت، باعث شد تا سعد بن ابى وقاص نیز در وقت ورود بر او وى را «ملك» خطاب كند). معاویه به پرخورى معروف بوده است و چنانچه زمخشرى در ربیع الابرار گفته است، او روزى هفت مرتبه غذا مى خورده است و هر مرتبه آنقدر مى خورد كه در كنار سفره دراز مى كشید و صدا مى زد: غلام بیا سفره را بردار بخدا قسم از بس خوردم خسته شدم اما سیر ندشم. پرخورى او ضرب المثل شده است، یكى از شعرا در هجو رفیق پرخوار خود این گونه مى گوید: و صاحب لى بطنه كالهاویة كان فى امعائه معاویه یعنى رفیقى دارم كه شكم او مثل هاویه است (هاویه اسم یكى از طبقات جهنم است كه بفرموده قرآن هرگز از قبول كفار سیرى ندارد) مثل آنكه در امعاء و روده هاى او معاویه قرار گرفته است.

معاویه در زمان پیامبر (ص)


زندگى معاویه در این دوره چیز خاصى را در برندارد جز اینكه بعدها او در تبلیغاتش به مردم شام گفته بود كاتب وحى و خال المؤمنین بوده است. او هم چنین براى تحكیم موقعیت دینى خود گفته بود نحن شجرة رسول الله (ص) او كسانى از راویان حدیث را نیز واداشت تا دهها حدیث در فضیلت او بسازند و در میان مردم رواج دهند مثلا از قول رسول خدا (ص) نقل كرده اند كه فرمود: «الامناء عند الله ثلاثة جبرئیل و انا و معاویه » بررسى دوسؤال در اینجا لازم به نظر می رسد:


1 ـ آیا معاویه كاتب وحى بود؟


اولا از وقتى كه او مسلمان شد تا رحلت حضرت رسول مدت زیادى نبوده كه كاتب وحى بودن فضیلتى برایش محسوب گردد چرا كه طبق قولى، او در سال دهم مسلمان شد و آن زمان كه پدرش در فتح مكه (سال هشتم) مسلمان شد او درنامه هایى پدرش را توبیخ كرد و سرزنش نمود كه چرامسلمان شدى؟ البته عده اى هم گفته اند او در فتح مكه مسلمان شد. ثانیا او كاتب وحى نبوده بلكه كاتب مراسلات بوده یعنى زمانى كه در اثر گسترش اسلام ناچار شد مسلمان شود در اثر اینكه بین مسلمانان موهون و بى اعتبار بود عباس عموى پیامبر از آنحضرت خواست كه امتیازى به معاویه بدهد تا او از خجلت بیرون بیاید حضرت براى رعایت تقاضاى عم بزرگوارش او را كاتب مراسلات نمود. چنانچه مسلم در صحیح خود نقل نموده است كه ان معاویة یكتب بین یدى النبى صلى الله علیه و آله یعنى معاویه نویسنده حضور پیامبر بود و مدائنى مى گوید كان زید بن ثابت یكتب الوحى و كان معاویة یكتب للنبى صلى الله علیه و آله فیما بینه و بین العرب یعنى زید بن ثابت كاتب وحى و معاویه نویسنده بین آنحضرت وعرب بوده است.


2 ـ آیا خال المومنین بودن مى تواند شرافت و فضیلتى باشد؟


آنها این گونه مى گفتند كه خواهر معاویه «ام حبیبه» همسر حضرت رسول بوده و زوجه رسول الله ام المومنین است پس برادر او معاویه خال (دائى) المومنین مى باشد. جواب: اولا اگر برادر ام المومنین بودن شرافت است پس باید حى بن اخطب یهودى پدر صفیه زوجه رسول خدا هم صاحب شرافت باشد. ثانیا طبق این استدلال محمد بن ابى بكر هم خال المومنین مى باشد چون برادر عایشه است و آنها مقام عایشه را از مقام ام حبیبه بالاتر مى دانند پس چرا در فتح مصر او را با لب تشنه شهید كردند و او را در شكم خر مرده گذاشتند و آتش زدند و وقتى این خبر به معاویه رسید بسیار اظهار شادمانى نمود. آیا این یك بام و دو هوا مى تواند توجیهى غیر از توجیه سیاسى داشته باشد.


معاویه اى كه قاتل امام حسن و عمار و حجر بن عدى و مالك اشتر و محمد بن ابى بكر و. .. است خال المومنین و صاحب شرافت مى شود اما محمد بن ابى بكر چون در خانه على تربیت شد و خطاب به آن خاندان جلیل القدر مى گوید: یا بنى الزهراء انتم عدتى و بكم فى الحشر میزانى رجح اى اولاد فاطمه زهرا سلام الله علیها شما پناهگان من هستید و بواسطه دوستى شما درقیامت میزان عمل من رجحان پیدا مى كند. و اذا صح ولائى لكم لا ابالى اى كلب قد نبح و زمانى كه دوستى من به شما صحت پیدا كند باك ندارم اگر هر سگى در اطراف من پارس نماید. باید آنگونه به شهادت برسد و كسى هم از كشتن او متأثر نشود.

معاویه در زمان خلفاء


ابوبكر سپاهى را به منظور جنگ با رومیان، به سوى شامات گسیل داشت، فرماندهى یكى از لشكرهاى این سپاه را یزید بن ابى سفیان برعهده داشت (1) كه پدر و برادرش (معاویه) هم در آن مشاركت داشتند، در كنار آنها، چهره هایى چون عمرو بن عاص و كسانى از خاندان بنى مخزوم و بنى جمح كه از همپیمانان بنى امیه بودند، نیز حضور داشتند در واقع ابوبكر و سپس عمر شام را از همان آغاز فتح آن، به تیول خاندان اموى در آوردند. البته سپاهیانى دیگر با فرماندهى چند تن از قریش و جز آنها، هم به سوى شام اعزام شدند، در سال 14 دمشق فتح شد و یزید بن ابى سفیان امارت آن را به عهده گرفت و سپس در زمان عمر فلسطین و نواحى آن نیز به حدود امارت یزید افزوده شد در سال 81 ه ـ ق بعد از مرگ یزید معاویه جاى او را گرفت و در زمان عمر بود كه حكمرانى كل شامات را بدست آورد. عمر با اینكه او را كسرى عرب مى خواند ولى در عین حال او را بر كنار نكرد، و این در حالى است كه عمر شدیدا مراقب عمال خود و عوض كردن آنان بوده و این عدم سخت گیرى عمر نسبت به معاویه، تعجب كسانى را برانگیخته است. به تصریح ابن عساکر، عمر كل شامات را به معاویه سپرد و معاویه مى گفت: به خدا سوگند كه او تنها با منزلتى كه نزد عمر داشت این چنین بر مردم تسلط یافت.

یكبار عمر، معاویه را دید كه با شكوه خاصى همراه خدم و حشم راه مى رود.وقتى در این باره از او سؤال كرد معاویه گفت: در شام جاسوسان دشمن بسیارند و هیبت ما باید زیاد باشد، در عین حال هر چه دستور بدهى اطاعت مى كنم، عمر گفت: او را امر و نهى نمى كند. معاویه خود قوت موضع خویش را ناشى از برخورد عمر با وى مى دانست. جاحظ مى گوید: از جمله احتجاجات «سفیانیه» براى اثبات خلافت معاویه، سخن خود معاویه است كه مى گفت: این جایگاهى است كه عمر مرا در آن قرار داده و از زمانى كه مرا نصب كرد، عزل نكرد، در حالى كه هیچ امیرى را بكار نگرفت جز آنكه او را عوض كرد و لا اقل به خاطر برخى اعمالش بر او غضب كرده او را نزد خود فرا خواند.اما من را نه عزل كرد، و نه بر من غضب كرد، او همه شامات را به من سپرد و بعد از او عثمان مرا تقویت كرد. عثمان در برابر اعتراضاتى كه نسبت به معاویه مى شد مى گفت: چگونه او را عزل كنم در حالى كه عمر او را نصب كرده است.البته پاسخ امام على (ع) به او این بود كه معاویه از عمر هراس داشت اما اكنون، بدون مشورت تو هر كارى كه بخواهد انجام مى دهد. عمر مى گفت: شما از قیصر و كسرى سخن مى گویید در حالى كه معاویه در میان شما است.


معاویه پس از قتل عثمان در سخنان خود خطاب به مردم مى گفت: مى دانید كه من خلیفه عمر و عثمان در میان شما بوده ام. در دوره عثمان، شام منطقه امن او به شمار مى آمد.او قراء كوفه و نیز ابوذر را به آنجا تبعید كرد، گرچه معاویه براى حفظ موقعیت خود و جلوگیرى از تأثیرگذارى اینان بر مردم، آنان را از شام بیرون كرد. به هر تقدیر با روى كار آمدن عثمان كه خود از بنى امیه بود، در پى تلاش او براى حاكم نمودن بنى امیه بر مقدرات مردم، معاویه توانست حكمرانى خود را بر شامات تثبیت نماید.


چگونه معاویه به قدرت رسید


معاویه در زمان خلیفه اول ودوم به دستگاه حكومتى شام راه یافت و به عنوان امیرى كه از طرف ابوبكر وعمر براى امارت منطقه شامات منصوب شده بود، بر این منطقه حكم مى راند. این امارت در زمان عثمان كه خود از بنى امیه بود، استوارتر گردید تا آنجا كه شام به عنوان یك منطقه امن براى عثمان تلقى مى گردید.
در جریان محاصره عثمان با اینكه از طرف عثمان از معاویه خواسته شده بود به كمكش بیاید و فرصت چنین كارى هم براى معاویه وجود داشت در عین حال به منظور بهره بردارى از مرگ عثمان تعلل ورزید و این قدر صبر كرد تا عثمان كشته شد زمانى كه حضرت على علیه السلام به خلافت رسید لحظه اى معاویه را در پست خود ابقاء ننمود و او را از حكومت شام عزل كرد معاویه كه در این زمان آروزهاى خود را بر باد رفته مى دید به مخالفت با على پرداخت. او با استفاده از پیراهن خود آلود و انگشت قطع شده نائله همسر عثمان در شام اینگونه تبلیغ مى كرد كه عثمان مظلومانه كشته شده است و من ولى دم او هستم وسزاوار این هستم كه از قاتلین عثمان قصاص به عمل آورم. در این زمان از مردم شام به عنوان خلیفه براى خود بیعت گرفت و عازم شد تا با على علیه السلام بجنگد.


جنگ صفین جنگى است كه سپاهیان معاویه در مقابل سپاهیان على علیه السلام قرار گرفتند در این جنگ گرچه سپاه معاویه در آستانه شكست قرار گرفت اما با خدعه اى كه بعضى از سپاهیان على را فریفت على علیه السلام مجبور به پذیرش حكمیت شد. در جریان حكمیت هم نظر حضرت على علیه السلام اعمال نشد و عده اى از یاران جاهل او آن حضرت را مجبور نمودند تا ابوموسى را به عنوان نماینده انتخاب نماید.عمروبن عاص كه نماینده معاویه بود توانست ابوموسى را بفریبد ودر نتیجه جریان حكمیت به نفع معاویه تمام شود. بعد از این كه حضرت على سرگرم جمع آورى نیرو و جنگ با خوارج بود معاویه گروههایى را به منظور ایجاد ناامنى و كشت و كشتار به مناطق تحت نفوذ حضرت على علیه السلام اعزام نمود. اندكى بعد حضرت على بدست خوارج به شهادت رسید وامام حسن علیه السلام به خلافت رسید امام حسن علیه السلام هم به خاطر مصالحى كه در جاى خود بدان پرداخته شد و مشكلاتى كه در فراروى آنحضرت بود با معاویه صلح و ازخلافت كناره گیرى نمود. و از این زمان به بعد بود كه معاویه حاكم كل مناطق اسلامى شد. او از سال 40 تا سال 60 یعنى 20 سال بر مردم مسلمان به عنوان خلیفه حكومت كرد ودر رجب سال 60 هجرى از دنیا رفت.

 
 
 
 

نقش معاویه در منحرف کردن سنت پیامبر در باب حکومت

 
 
 
 
تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن، ص .333 ،طبقات كبرى، ابن سعد، ج 7، ص .28،مختصر تاريخ العرب، سيد اميرعلى، ص 62، مقاتل الطالبين، ص .29 ، تاريخ تمدن
 
 
 
 
 
   
 
فرهنگ و علوم انسانی > تاریخ > تاریخ اسلام
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > امام علی(ع) > زندگینامه
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > امام علی(ع) > احادیث
 
 
 
تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن، ص .333 ،طبقات كبرى، ابن سعد، ج 7، ص .28،مختصر تاريخ العرب، سيد اميرعلى، ص 62، مقاتل الطالبين، ص .29 ، تاريخ تمدن
 
من در مورد چگونه مسلمان شدن معاویه تحقیق می کنم اما هر چه مطلب پیدا کرده ام در همین اندازه بوده که او در ماجرای فتح مکه مسلمان شده آیا منبع دیگری هست؟

سه شنبه 05 بهمن
سحاب
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور