جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
عظمت قرآن به عنوان یکی از جنبه های اعجاز آمیز آن
2,614
 
 
Tahoor_invitation

خداوند خودش در قرآن در مورد اهمیت و عظمت قرآن می فرماید «لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من‏خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون، حشر ،21» «اگراين قرآن را بر كوهى فرو مى‏فرستاديم، يقينا آن كوه را ازبيم خدا فروتن واز هم پاشيده مى‏ديدى. و اين مثل‏ها را براى‏مردم مى‏زنيم باشد كه آنان بينديشند.»اين كريمه كه در باره‏قرآن‏شناسى است در حقيقت ناظر به عظمت و اهميت قرآن است. سراين عظمت هم آن است كه هر كلامى به اندازه متكلمش عظيم و بزرگ‏است، لذا دليل حكمى كه در اين آيه آمده است هم اجمالا در اين‏آيه ياد شده است هم به تفصيل در سه آيه بعد. مضمون آيه اين است كه اگر اين قرآن بر كوه نازل شود كوه رامتلاشى مى‏بينيد. كلمه «متلاشى‏» از شيئى مشتق نشده يعنى لا شى‏ءمى‏شود وگرنه باب تفاعلى نيست كه يك ثلاثى مجرد داشته باشد.«تلاشى، يتلاشى‏» اين چنين نيست اين اصلش «لا يشى‏ء» است.


از اين‏كلمه «لا شى‏ء» باب تفاعل ساخته شده متلاشى مى‏شود يعنى لا شى‏ءمى‏شود. «لرايته خاشعا متصدعا» يعنى متلاشى مى‏شود چرا متلاشى‏مى‏شود؟ نفرمود:«من خشيتنا» فرمود: «من خشية الله‏» اين‏التفات از يبت‏به خطاب براى تامين دليل اين حكم است پس اصل‏حكم اين است كه «لو انزلنا هذا القرآن على جبال لرايته خاشعامتصدعا» چرا «من خشيتنا» نفرمود، بلكه فرمود: «من‏خشية الله‏»، چون «الله‏» متكلم است هيچ موجودى نمى‏تواند تجلى‏الهى و كلام الهى را تحمل كند و همين معنا را در سه آيه بعد كه‏در ميان اسماى حسناى حق است‏بازگو مى‏كند: «هو الله الذي لا اله الا هو» ترجمه:او خدايى است كه معبودى جز او نيست، داناى آشكار و نهان است، و او رحمان و رحيم است! (حشر،22) «هو الله الذي لا اله الا هو الملك‏القدوس‏» ترجمه: و خدايى است كه معبودى جز او نيست، حاكم و مالك اصلى اوست( حشر ،23)‏ «هو الله الخالق البارى‏ء» ترجمه: او خداوندى است خالق، آفريننده‏اى بى‏سابقه، و صورتگرى (بى‏نظير) براى او نامهاى نيك است(حشر، 24)‏ كه اين سه آيه پشت‏سر هم‏در بيان توصيف و شرح اسماى حسناى آن متكلم است و اگر متكلم‏عظيم بود قهرا كلام او هم عظيم است و كلام او آن چنان عظيم است‏كه كوه توان تحمل آن را ندارد.


در اين جا سخن از «خشيت‏» است‏نه خوف، بين خشيت و خوف، تفاوت وجود دارد; خشيت آن ترسى است‏كه با تاثر قلبى همراه باشد ولى خوف اين چنين نيست، به همین جهت موحدان عالم فقط از خدا مى‏ترسند از غير خدا خشيتى ندارند،موحدان هم مانند ديگران از هر چيز گزنده و آسيب‏رسانى خائف‏اند:از مار، عقرب گزندگان و درندگان و يا بى‏احتياطى ماشين‏هامى‏ترسند اما از هيچ چيز خشيت ندارند. خوف آن ترتيب اثر عملى‏است، ولى خشيت آن چيزى است كه انسان آن را مبدا اثر بداند واز او بهراسد. در اين جا هم سخن از خشيت الهى است، خشيت‏باشعور همراه است و نشانه آن است كه كوه‏ها هم شعور دارند. براى‏اثبات شعور كوه‏ها و مانند آن چند دليل مى‏توان اقامه كرد: دليل‏اول همان شعور عمومى است كه خدا براى هر موجودى ثابت مى‏كند كه‏«له اسلم من في السموات‏» ترجمه: و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند. (آل عمران،83)، «لله يسجد ما في السموات‏» ترجمه:(نه تنها سايه‏ها، بلكه) تمام آنچه در آسمانها و زمين از جنبندگان وجود دارد، و هم چنين فرشتگان، براى خدا سجده مى‏كنند و تكبّر نمى‏ورزند. (نحل،49)،«يسبح لله ما في السموات‏» ترجمه:آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همواره تسبيح خدا مى‏گويند( جمعه ،1)، «فقال لها و للارض ائتيا طوعا وكرها» ترجمه:سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود به آن و به زمين دستور داد: «به وجود آييد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مى‏آييم (و شكل مى‏گيريم)!» (فصلت،11) كه اين چند دسته از آيات قرآن كريم به خوبى دلالت مى‏كندبر سرايت‏شعور عمومى. درباره كوه‏ها همان آياتى كه در سوره مباركه «ص‏» و مانند آن‏آمده است كه خدا به كوه‏ها دستور مى‏دهند كه با داود هم نواباشند نشانه آن است كه آنها هم دركى و تسبيحى دارند.


آيه شانزده به بعد سوره «ص‏» اين است كه: «انا سخرنا الجبال‏معه يسبحن بالعشي و الاشراق‏» ترجمه: ما كوه‏ها را مسخّر او ساختيم كه هر شامگاه و صبحگاه با او تسبيح مى‏گفتند! (سوره ص،18)و هم چنين در بحث‏هاى ديگرمى‏فرمايد: «يا جبال اوبي معه‏» ترجمه: اى كوه‏ها و اى پرندگان! با او هم‏آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد! و آهن را براى او نرم كرديم. (سبأ،10) اين كه فرمود ما كوه‏ها رامسخر داود كرده‏ايم كه صبح و شام همراه او تسبيح مى‏كنند مثل يك‏نماز جماعتى كه مامومين به امامشان اقتدا مى‏كنند سلسله جبال‏به داود سلام الله عليه اقتدا مى‏كردند. و هم چنين «ياجبال اوبي معه‏» اين اوب يعنى رجوع تاويب يعنى آن شدت رجوع وكثرت رجوع است، اگر كسى چندين بار به خداى سبحان رجوع كندمى‏شود «اواب‏»; يعنى كسى كه پر رجوع باشد. «آب‏» يعنى «رجع،مآب‏» يعنى مرجع آن كسى كه اهل رجوع مكرر است‏به او مى‏گوينداواب: «يا جبال اوبي معه‏» پس نشانه اين است كه كوه‏ها اين‏شعور را دارند.


انسان با عظمت‏تر است‏يا موجودات ديگر؟


قرآن يك تعبيرى در باره عظمت انسان‏ها نسبت‏به موجودات ديگرنظير آسمان‏ها و زمين و سلسله جبال دارد و نيز تعبير ديگرى كه‏مقابل اين تعبير است، گاهى به عده‏اى خطاب مى‏كند كه شما بزرگ‏تريد يا آسمان؟ خوب آسمان از شما بزرگ‏تر است: «ا انتم اشدخلقا ام السماء بناها» اين دو دسته آيات در قرآن كريم مقابل‏هم هستند. به عبارت ديگر، يك سلسله آياتى است كه مى‏گويد ازانسان كارى برمى آيد كه از آسمان‏ها ساخته نيست چه رسد به زمين‏و سلسله جبال:«انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابين ان‏يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» ترجمه: ما امانت (تعهّد، تكليف، و ولايت الهيّه) را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند امّا انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود، (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد)! (احزاب،72) وآياتى مشابه اين. پس اين دسته از آيات دلالت مى‏كند براين كه ازانسان كارى ساخته است كه از آسمان‏ها و زمين و سلسله جبال‏ساخته نيست و هم انسان بزرگ‏تر از آسمان‏ها و زمين است. دسته‏ديگر آياتى است كه مى‏فرمايد آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها از شمابزرگ ترند. اين دو دسته آيات جمعشان چگونه است.


در نصايح ‏لقمان به فرزندش آمده است كه: «انك لن تخرق الارض و لن تبلغ‏الجبال طولا» ترجمه: و روى زمين، با تكبر راه مرو! تو نمى‏توانى زمين را بشكافى، و طول قامتت هرگز به كوه‏ها نمى‏رسد! (اسراء ،37) هر چه گردن‏فرازى بكنى بالاخره قدرت ندارى كه‏زمين را بشكافى و به رفعت كوه‏ها برسى. در سوره مباركه مؤمن(غافر) اين چنين آمده است كه:«لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس و لكن اكثر الناس‏لا يعلمون،غافر،57‏» ترجمه: آفرينش آسمان‏ها و زمين از آفرينش مردم بزرگ‏تر است،ولى اكثر مردم نمى‏دانند. خوب اگر آسمان‏ها و زمين بزرگ‏تر ازمردم‏اند و انسان‏ها كوچك‏تر از آسمان‏ها و زمين‏اند، چرا ازآسمان‏ها حمل بار امانت‏برنيامده است؟ هم چنين در سوره مباركه‏نازعات آيه 27 مى‏فرمايد: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنيها رفع‏سمكها فسويها و اغطش ليلها و اخرج ضحيها» ترجمه:آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل‏تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟ پس اين دسته از آيات‏مى‏فرمايد: آسمان‏ها و زمين از انسان‏ها بزرگ ترند. دسته ديگر ازآيات مى‏فرمايد: از انسان كارى ساخته است كه از آسمان‏ها و زمين‏ساخته نيست. راه جمعش اين است انسان اگر منهاى آن روح و دين وعقل حساب بشود; يعنى همين بدن مادى باشد; هم چنان كه كافر ومنافق خود را همين بدن مادى مى‏پندارد، و مى‏گويد: «ان هي الاحياتنا الدنيا نموت و نحيى‏» و مى‏گويد:«و ما يهلكنا الا الدهر» با همين بينش محدود مادى در برابروحى مى‏ايستد.


پس اين انسان منهاى عقل است، انسان منهاى عقل‏مى‏شود جرم مادى، قهرا زمين و كوه و آسمان از او بزرگ‏تر است،به همین جهت لقمان در نصيحت‏خويش مى‏فرمايد: «انك لن تخرق الارض و لن‏تبلغ الجبال طولا» اين طور كه متبخترانه و مختالانه حركت مى‏كنى‏نمى‏توانى زمين را بشكافى و به گردن فرازى كوه‏ها نمى‏رسى، خداهم مى‏فرمايد: «لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس‏» خدامى‏فرمايد: «ا انتم اشد خلقا ام السماء بنيها» و اين انسان است‏كه بار امانت‏حمل نمى‏كند، اين همان است كه «مثل الذين حملوا القرآن ثم لم يحملوها» ترجمه:كسانى كه مكلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نكردند، مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى حمل مى‏كند، (آن را بر دوش مى‏كشد اما چيزى از آن نمى‏فهمد)! گروهى كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند! (جمعه ،5) «مثل الذين حملوا الانجيل ثم لم‏يحملوها» همان است كه «مثل الذين حملوا التوراة ثم لم‏يحملوها» اگر كسى زير بار وحى نرود «مثل او كمثل الحماريحمل اسفارا» حمار و خلقت او هرگز از سلسله جبال و زمين‏بالاتر نيست، اين كه وحى بر او نازل شد و «فنبذوه وراءظهورهم‏» ترجمه:ولى آنها، آن را پشت سر افكندند( آل عمران، 187) اين انسان منهاى عقل، هرگز از آسمان‏ها بالاتر نيست.اما آن انسانى كه وحى را مى‏پذيرد و مى‏فهمد و عمل مى‏كند اين ‏يقينا از آسمان‏ها بالاتر است، چون اين آسمان‏ها جرم است و روزى‏بساط آن‏ها برچيده مى‏شود: «و الارض قبضته يوم القيامة و السموات‏مطويات بيمينه‏» ترجمه:آنها خدا را آن گونه كه شايسته است نشناختند، در حالى كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه اوست و آسمانها پيچيده در دست او خداوند منزّه و بلندمقام است از شريكيهايى كه براى او مى‏پندارند (زمر،67) و بدن انسان مى‏پوسد و دوباره خدا زنده مى‏كنداما روح كه هرگز نمى‏ميرد، روح كه هرگز از بين نمى‏رود، آسمان‏هابساطشان برچيده مى‏شود و سلسله جبال بساطشان جمع مى‏شود.


عظمت قرآن در طرح موضوعات


اين كه در باره قرآن فرمود: قرآن چيزى است كه اگر بر كوه نازل‏شود كوه نمى‏تواند تحمل كند، واقعش همين است، انسان وقتى نزديك‏بعضى از آيات مى‏رود از ترس برمى‏گردد كه اين آيه يعنى چه؟ هرچه هم تلاش و كوشش بكند به خودش اجازه ورود نمى‏دهد، يك نمونه‏آن را در اين جا مى‏آوريم: در قرآن در باره كوه‏ها آمده است كه:اى پيامبر، از تو سؤال مى‏كنند كه وضع كوه‏ها چه خواهد شد:«يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربي نسفا. فيذرها قاعا صفصفا .لا ترى فيها عوجا و لا امتا»و از تو درباره كوه‏ها سؤال مى‏كنند بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشى كرده) بر باد مى‏دهد! (طه،105) سپس زمين را صاف و هموار و بى‏آب و گياه رها مى‏سازد ... (طه،106) به گونه‏اى كه در آن، هيچ پستى و بلندى نمى‏بينى!» (طه،107)اين آيه را مى‏توان فهميد. يعنى‏سؤال مى‏كنند در هنگام قيامت كوه‏ها وضعش چگونه خواهد شد؟ شمادرجواب بگو: «خداوند اين كوه‏ها را درهم مى‏كوبد و همه اين‏دره‏هاى ناصاف با ريزش كوه‏ها صاف مى‏شود و هيچ اعوجاج و امت وكجى در صحنه قيامت نيست.» در دنيا يك انسان ممكن است در اثرخلاف كارى خود را به گونه‏اى پنهان كند و از شهرى به شهرى ديگريا از مجمعى به مجمعى ديگر برود، اما در صحنه قيامت هيچ جايى‏براى استتار نيست نه تپه‏اى نه كوهى نه دامنه‏اى نه تلى و نه‏ديوارى است:«لا ترى فيها عوجا و لا امتا». قاع و صفصف اين آيه را انسان‏مى‏تواند بفهمد.


يا اين آيه كه: «يوم تكون الجبال كالعهن‏المنفوش‏» ترجمه:و كوه‏ها مانند پشم رنگين حلّاجى‏شده مى‏گردد! (القارعه،5) اين كوه‏ها كه سنگين است ما سنگينى اين‏ها را كم‏مى‏كنيم مثل پنبه‏هاى ندافى شده مثل عهن و پنبه ندافى شده سبك‏مى‏شوند. يا اين آيه كه: روزى فرا مى‏رسد كه جبال «كانت الجبال‏كثيبا مهيلا» ترجمه:در آن روز كه زمين و كوه‏ها سخت به لرزه درمى‏آيد، و كوه‏ها (چنان درهم كوبيده مى‏شود كه) به شكل توده‏هايى از شن نرم درمى‏آيد! (مزمل،14)اين كوه‏ها كه خيلى سفت و سخت است مثل يك تلى ازشن مى‏شود كه شما يك گوشه‏اش را اگر با انگشت‏برداريد بقيه‏مى‏ريزد، اين را مى‏گويند «كثيب مهيل‏» اين قبيل آيات را هم‏مى‏توان فهميد اما مى‏رسيم به اين قسمت: «و سيرت الجبال فكانت‏سرابا، نبأ،20» ترجمه:كوه‏ها مى‏روند و مى‏روند و سراب مى‏شوند. اگر كسى نخواهدتوجيه كند، كوه‏ها سراب مى‏شود يعنى چه؟سراب يعنى هيچ، انسان از دور خيال مى‏كرد كوه است وقتى نزديك‏رفت مى‏بيند كوه نيست. چه قدر انسان بايد توجيه كند تا اين آيه‏را بفهمد. بعد ازاين كه چندين وجه توجيه كرد بهترين وجه اين‏است كه اعتراف كند كه من نمى‏فهمم. گاهى انسان در برابر بعضى‏از آيات قرار مى‏گيرد و از ترس برمى‏گردد كه اين يعنى چه، چقدرما توجيه كنيم سراب يعنى هيچ. نه اين كه خرد يا ريز و يا سبك‏مى‏شود بلكه «و سيرت الجبال فكانت‏سرابا» حالا ما «كانت‏» رابه «صارت‏» توجيه كرديم و حال اين كه «كانت‏» معناى كانت‏است نه معناى «صارت‏» حالا گيرم توجيه كرديم كه آن جاسراب‏مى‏شود، سراب يعنى هيچ، كوه چطور هيچ مى‏شود؟ اين فقط‏«در مورد» كوه است در مورد زمين و آسمان‏ها نيز اين چنين است. اين از آن آياتى است كه انسان واقعا حريم مى‏گيرد.


ظاهر و باطن قرآن


قرآن يك ظاهرى دارد و يك باطنى، در بيانات حضرت امير سلام الله‏عليه آمده است كه: قرآن ظاهرش بسيار زيبا و جلوه گر و باطنش‏عميق است. در خطبه هيجدهم نهج البلاغه آمده است كه: «و لو كان‏من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا و ان القرآن ظاهره‏انيق و باطنه عميق لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف‏الظلمات الا به‏» خوب به اين كتابى كه ظاهرش زيباست و باطنش‏خيلى عميق است و ما را هم دستور داده‏اند كه هم در ظاهر و هم‏در باطن قرآن تدبر كنيم و هرچه هم انسان استخراج كند تمام‏نمى‏شود نه در طول زمان نه در عمق فكر متفكران، قهرا اين عميقى‏كه وصف باطن قرآن است و ما را هم به تعمق در اين قرآن واداركرده‏اند غير از آن تعمقى است كه از دعائم و ريشه‏هاى كفر به‏شمار آمده است. در نهج البلاغه در كلمات قصار كلمه 31 آن جاكه: «و سئل عليه السلام عن الايمان‏» حضرت فرمود: ايمان چهارركن و پايه دارد، آن گاه در باره كفر هم فرمود:«و الكفر على اربع دعائم على التعمق و التنازع و الزيغ‏و الشقاق‏» معلوم مى‏شود آن تعمق در جهل و افراط و خودپسندى وامثال ذلك است كه تعمق مذموم است و اين تعمق در باطن قرآن‏است كه «باطنه عميق‏» و تعمق ممدوح.


عظمت قرآن در هدايت

 
قرآن كه ظاهرش زيبا و باطنش عميق است، چگونه و با چه روش‏هايى‏مردم را هدايت مى‏كند؟ قرآن مدعى است كه نه تنها براى هدايت‏مردم آمده است كه «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدى‏للناس‏» ترجمه: (روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است ماهى كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است( بقره،185)‏ بلكه بهترين روش هدايت را قرآن به عهده دارد، هيچ‏كتابى نيست كه همانند قرآن مردم را هدايت كند در آيه نهم سوره‏اسراء آمده است كه: «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم‏» پس‏هيچ كتابى همانند قرآن هادى مردم نيست. مسلمين در هر عصرى متناسب با امكانات فكرى و عملى خود تحت تاثير شوق و عشقى كه به كتاب آسمانى خود داشتند درباره قرآن كار كرده‏اند، از قبيل ياد گرفتن و به خاطر سپردن، قرائت نزد استادان قرائت و تجويد، تفسير معانى، توضيح و شرح لغات قرآن در كتب لغت مخصوص اين كار، بر شمردن آيات و كلمات و حتى حروفى كه در مجموع قرآن به كار رفته است، تدقيق در معانى آن و استفاده از آن در مسائل حقوقى، اخلاقى، اجتماعى، فلسفى، عرفانى، علمى و زينت دادن گفته‏ها و نوشته‏هاى خود به آيات قرآن، كتيبه‏هاى بسيار عالى يا گچ‏بريها و كاشى كاريها، نوشتن آن با خطوط بسيار زيبا، تذهيب آن، آموختن آن به فرزندان خود قبل از هر آموزش ديگر، تدوين نحو و صرف زبان عربى به خاطر قرآن، ابداع و ابتكار علم معانى و بيان و بديع، جمع آورى لغات زبان عربى و امثال اينها.عشق و علاقه‏مسلمين به قرآن منشا و مبدا يك سلسله علوم ادبى و عقلى‏شد كه اگر قرآن نمى‏بود اين علوم به وجود نمى‏آمد.

 
 
 
 

شیوه های هدایت از نظر قرآن کریم

تصور عوامانه و غیر واقعی از قرآن

 
 
 
 
مجموعه آثار جلد دوم ص 212 مقاله عظمت قرآن، نوشته آيت الله جوادى آملى،مجله پاسدار اسلام شماره 212
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن
 
 
 
 
مجموعه آثار جلد دوم ص 212 مقاله عظمت قرآن، نوشته آيت الله جوادى آملى،مجله پاسدار اسلام شماره 212
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور