جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
تاریخ برده داری در عربستان قبل و بعد از اسلام
4,448
 
 
Tahoor_invitation

برده گیری در میان اعراب پیش از اسلام رایج بوده است. بازرگانان برده که آنها را نخّاس می خواندند، از نواحی گوناکون بردگان را به مکه می آوردند و می فروختند. مشهورترین تاجر برده در دوران جاهلیت، عبدالله جدعان تمیمی نام داشت. جرجی زیدان می نویسد: «اگر کسی برده ای خریداری می کرد، ریسمانی را به گردنش می افکند و چون حیوانی او را به خانه اش می کشید.» راه های برده گیری در میان عرب جاهلی گوناگون بود.
در کتاب تاریخ بردگی این گونه آمده است: «اعراب که همواره مشغول جنگ و جدال و غارت و چپاول اموال یکدیگر بودند، زنان و مردان و کودکان قبیله ی مغلوب را اسیر و بنده کرده و آنها را در بازارهای متعدد بنده فروشی که مهمترین آنها بازار عکاظ بود به معرض خرید و فروش می گذاشتند…
مادر زید بن حارثه (غلام پیغمبر) از طایفۀ طی و خودش از قضاعه بود. هنگامیکه وی برای دیدن اقوام و خویشاوندان به سفر رفته بود جمعیتی از بنی القین بن جر به محلی که زید و طایفۀ او می زیستند یورش آوردند و پس از غارت، زید را اسیر ساخته و در بازار عکاظ به حکم ابن جرام فروختند.
حکم نیز زید را به عمۀ خود حضرت خدیجه بخشید و خدیجه او را به رسول اکرم تقدیم کرد و پیغمبر آزادش نمود.» عرب ها اسیران جنگی را معمولاً نزد خود نگاه می داشتند تا پول بیاورند و او را آزاد سازند و اگر پول نمی دادند، موی جلوی سر اسیر را می بریدند و آن را در جعبه تیر گذارده اسیر را در میان خود رها می کردند و اسیر مزبور نمی توانست از میان آنان برود.

اما اینکه چرا برخلاف رومی ها که اسرای رومی را بنده نمی کردند، عرب ها فرقی بین اسیر عرب و غیر عرب نمی گذاشتند، شاید به این علت بود که آن ها قبل از اسلام دارای دولتی نبودند که با دولت ها و اقوام دیگر بجنگند تا از ملل و نژادهای دیگر اسیر بگیرند و جنگ های آنها همه داخلی و میان قبایل متخاصم بود.
عرب ها علاوه بر اسیرانی که در یورش های و غارت ها به دست می آوردند، «وام دارانی که نمی توانستند وام خود را بپردازند، به بردگی می فروختند.» همچنین از آنجا که غالباً آتش جنگ بین دو دولت ایران و روم مشتعل بود و طرفین نیز اسرای جنگی یکدیگر را بنده می نمودند، عده زیادی از بنده های ایرانی و رومی یا ملل تابعه آن ها که از راه خرید در سوریه یا در عراق به دست می آمدند در عربستان به چشم می خوردند، چنانکه سلمان فارسی و صهیب رومی از صحابه بزرگ پیامبر ابتدا در زمرۀ غلامان بودند. همچنین گاهی اشخاص آزاد در جریان یک قمار خود را می باختند، چنانکه نویسنده کتاب المفصل آورده است: «ابولهب با عاص بن هشام به قمار پرداختند بدین شرط که هر کس در قمار بازنده شد، برده دیگری گردد. ابولهب در آن کار غالب آمد و عاص بن هشام را به بردگی گرفت و او را به شتربانی خود گماشت.»

ابوجعفر طبری گزارش می کند :”در روزگار جاهلیت، کنیزان را به روسپیگری وامی داشتند و مزدشان را برای خود می گرفتند” (تفسیر طبری، ج9، ص۱۰۴)، چنانکه آیه ی «لاتکرهوا فتیاتکم علی البغاء… نور، 33»؛ (کنیزانتان را به زناکاری وامدارید) ناظر به همین مسئله است.
جرجی زیدان می نویسد: «تازیان با کنیزان خویش هم بستر می شدند و چون فرزندانی برای ایشان زاده می شد آنان را به بردگی می گرفتند، مگر آنکه کسی از آنها نجابت و اصالت خود را به اثبات می رساند که در آن صورت به خویشاوندانش می پیوست و او را می پذیرفتند وگرنه، به حالت بردگی باقی می ماند.» او داستان عنترۀ عبسی و پیوستن به پدرش شدّاد را، پس از تحمل سختی ها و دلاوری هایی که از خود نشان داد، گویای همین امر می داند. برده مثل کالا جزء ارثیه محسوب می شد، ولی اگر صاحب برده به او می گفت پس از مرگ من آزاد هستی برده جزء ارث در نمی آمد، برده مهر و شیربهای عروس نیز می شد. برده ها را کمتر به جنگ می فرستادند، زیرا به آنان اعتماد نداشتند ولی در جنگ ها از آنان کمک می گرفتند. در جنگ ها به برده از غنایم سهم نمی دادند و سهم برده از آن صاحبش بود، همچنین دیۀ برده نصف دیۀ فرد آزاد بود.

یک نوع برده در میان عرب ها به نام قن مشهور بود، قن یعنی برده ای که با زمین و ملک خرید و فروش می شود.
در روم این نوع برده ها را سرف (serf) می گفتند. عرب ها در مدت کوتاه بنده ها را آزاد نمی کردند، برده می توانست به موجب قرارداد با صاحبش خود را بخرد و آزاد کند.
قرآن كریم روزگار " عرب قبل از اسلام و متصل به ظهور اسلام " را روزگار " جاهلیت " نامیده و این نام‏گذارى علتى جز این نداشته است كه اشاره كند به اینكه حاكم در زندگى عرب آن روز، تنها و تنها جهل بوده، نه علم و در تمامى امورشان باطل و سفاهت بر آنان مسلط بوده است نه حق و استدلال. عرب جاهلیت به طورى كه قرآن كریم حكایت مى‏كند چنین وصفى داشتند كه: «یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»؛ درباره خداى تعالى آنچه مى‏پنداشتند غیر حق و پندارى جاهلانه بود. (سوره آل عمران، آیه 154)، «أَفَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ»؛ آیا هنوز پندارهاى جاهلیت را دنبال مى‏كنند. (سوره مائده، آیه 50)، «إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ»؛ چون آنها كافر شدند در دلهاى خود دچار حمیت بودند، حمیت جاهلیه (سوره فتح، آیه 26).
«وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏»؛ زنان نباید به رسم جاهلیت اولى، زینت خود را براى اجانب هویدا سازند (سوره احزاب، آیه 33).

عرب در آن ایام در سمت جنوب، مجاور با حبشه بود كه مذهب نصرانیت داشتند و در سمت مغرب، مجاور بود با امپراطورى روم كه او نیز نصرانى بود و در شمالش مجاور بود با امپراطورى فرس كه مذهب مجوس داشت و در غیر این چند سمت عرب هند و مصر قرار داشت كه داراى كیش وثنیت بودند و در داخل سرزمینشان طوایفى از یهود بودند و خود عرب داراى كیش وثنیت بود و بیشترشان زندگى قبیله‏اى داشتند و همه اینها كه گفته شد، یك اجتماع صحرایى و تاثیرپذیر برایشان پدید آورده بود، اجتماعى كه هم از رسوم یهودیت در آن دیده مى‏شد و هم از رسوم نصرانیت و مجوسیت، و در عین حال مردمى سرمست از جهالت خود بودند، هم چنان كه قرآن كریم درباره آنان فرموده: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ، إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ»؛ و اگر از بیشتر ساكنان این سرزمین اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد چون غیر از پندار را متابعت نمى‏كنند و دركى جز اندیشه باطل و دروغ چیزى ندارند (سوره انعام آیه 116).

از این جهت كه بگذریم عشایر عرب كه مردمى صحرانشین بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصادیشان را جنگ و غارت تشكیل مى‏داد، ناگهان این قبیله بر سر آن قبیله مى‏تاخت و دار و ندار او را مى‏ربود و به مال و عرض او تجاوز مى‏كرد، در نتیجه امنیتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بین آنان وجود نداشت، منافع از آن كسى بود كه زورش بیشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى كه آن را به دست مى‏آورد. اما مردان عرب، فضیلت و برترى در خونریزى و حمیت جاهلیة و كبر و غرور و پیروى ستمگران و از بین بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستیز با دیگران و قمار، شراب، زنا، خوردن میته، خون و خرماى گندیده و فاسد بود.
و اما زنان از تمامى مزایاى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى‏كردند، اما ازدواجى بدون هیچ حد و قیدى، هم چنان كه در یهود و بعضى از وثنى‏ها ازدواج به این صورت بوده و با این حال زنان به این كار افتخار مى‏كردند و هر كسى را كه دوست مى‏داشتند به سوى خود دعوت مى‏كردند.
در نتیجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبیل ازدواج زنان شوهردار بین آنان شایع شد و از عجایب زنان آن روز این بود كه چه بسا لخت و مادرزاد به زیارت خانه كعبه مى‏آمدند.

و اما فرزندان عرب جاهلیت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى‏دادند، ارث نمى‏بردند و ارث خاص فرزندان كبیر بود و از جمله چیزهایى كه به ارث‏ برده مى‏شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند. البته اگر فرزندان كبیرى در بین نبود، اولاد صغار ارث مى‏بردند ولیكن باز خویشاوندان نیرومند، ولى یتیم مى‏شدند و اموال او را مى‏خوردند و اگر یتیم دختر مى‏بود با او ازدواج مى‏كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى‏خوردند آن وقت طلاقش مى‏دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لایموتى براى خود فراهم كند و نه دیگر كسى رغبت مى‏كرد با او ازدواج نماید و شكمش را سیر سازد و ابتلاى به امر ایتام از هر حادثه دیگرى در بین عرب بیشتر مایه نابسامانى بود، براى اینكه در اثر جنگ‏هاى پى در پى و غارتگریها، طبعا آدم‏كشى شایع بود كه در نتیجه یتیم عرب هم زیاد مى‏شده.
و یكى از بدبختى‏ها كه گریبانگیر اولاد عرب بوده، این بود كه به دست پدر خود كشته مى‏شد، زیرا بلاد عرب خراب و اراضى آن خشك و بایر بود، زراعتى نداشتند و بیشتر اوقات مردمش گرفتار قحطى و گرانى مى‏شدند به این جهت پدران از ترس تهى دستى، فرزندان خود را مى‏كشتند! و دختران را زنده به گور مى‏كردند «سوره تكویر، آیه 8» و بدترین خبر و وحشت‏زاترین بشارت این بود كه به او بگویند همسرت دختر آورده است! «سوره زخرف، آیه 17».

وضع حكومت در میان عرب
در اطراف شبه جزیره عربستان غالبا ملوكى تحت حمایت قویترین امپراطوریهاى همجوار و یا نزدیك‏ترین آنها یعنى ایران در طرف شمال و روم در سمت غرب و حبشه در طرف شرق، حكومت مى‏كردند. و اما اواسط این سرزمین از قبیل مكه و یثرب و طائف و غیره در وضعى نظیر" جمهوریت" زندگى مى‏كردند كه البته جمهوریت نبود، عشایر صحرانشین در صحرا و حتى در داخل شهرها و قرا، با حكومت رئیس قبیله و شیوخ اداره مى‏شد و چه بسا كه وضع آنان به سلطنت هم كشیده مى‏شد.
این وضع، هرج و مرج عجیبى به وجود آورده بود كه در هر عده و طایفه‏اى از عرب به شكلى و به رنگى ظاهر مى‏شد و هر ناحیه از نواحى شبه جزیره به شكلى از رسوم عجیب و غریب و اعتقادات خرافى جلوه مى‏كرد. بر همه این عوامل بدبختى و شقاوت، این درد بى درمان را نیز اضافه كن كه حتى در شهرهاى این سرزمین سواد و دانش وجود نداشت، تا چه رسد به قبیله‏ها و عشایر.
كوتاهترین كلمه و در عین حال وافى‏ترین بیان براى افاده همه مطالب از وضع عرب، همان كلمه " جاهلیت " و تعبیر از آن ایام به " عهد جاهلیت " است كه همه معانى گذشته بطور اجمال در این كلمه خوابیده و مندرج است، و این بود وضع جهان عرب در آن روز.

وضع اقوام و ملل دیگر در دوران جاهلیت
قرآن كریم در باره اقوام دیگر از قبیل: روم، فرس، حبشه، هند و دیگران، كه پیرامون عرب زندگى مى‏كردند سخنى جز بطور اجمال درباره آنان ندارد، اما اهل كتاب یعنى یهود و نصارا و آنها كه ملحق به اهل كتاب هستند آن روز در مناطق نامبرده زندگى مى‏كردند، و اجتماعاتشان بر مبناى قانون اداره نمى‏شد، بلكه بر محور خواسته‏هاى مستبدانه فردى دور مى‏زد، افرادى به عنوان پادشاه، رئیس، حاكم و عامل بر آنان حكمرانى مى‏كردند.
در نتیجه مى‏توان گفت: كه اهل كتاب در آن روزگاران به دو طبقه حاكم و محكوم تقسیم مى‏شدند؛ طبقه حاكمى كه فعال مایشاء بود و با جان و مال و عرض مردم بازى مى‏كرد و طبقه محكومى كه قید بردگى طبقه حاكم را به گردن انداخته و در برابر او تن به ذلت داده بود، نه در مال خود امنیتى داشت و نه در ناموسش و نه حتى در جانش و در اراده‏اش. از هیچ آزادى‏اى برخوردار نبود، نمى‏توانست چیزى بخواهد مگر آنچه را كه مافوقش اجازه دهد.
و این طبقه حاكمه، علماى دین یهود و نصارا را به طرف خود جلب نموده و طرفدار خود كرده بودند و با حاملان شرع ائتلافى پدید آورده بودند، (و با این وسایل یعنى با زور و تزویر) زمام دلهاى عامه و افكارشان را به دست گرفته بودند و در حقیقت حاكم واقعى در دین مردم نیز همین طبقه بودند.علماى دین چیزى به حساب نمى‏آمدند، پس طبقه حاكمه هم در دین مردم حكم‏ مى‏راندند و هم در دنیاى آنان، گاهى با زبان و قلم علما اراده خود را بر آنان تحمیل مى‏كردند و گاهى با شلاق و شمشیرشان.

طبقه محكوم از آنجا كه امكانات مادى و قدرت و نیروى غالب گشتن نداشتند به دو طبقه تقسیم مى‏شدند، روابط این دو طبقه هم در بین خود، همان روابطى بوده كه دو طبقه اول با هم داشتند (براى اینكه مردم، بر آن دین و سنتى در مى‏آیند كه پادشاهان آنها بر آن دین باشند) در نتیجه عامه مردم هم به دو طبقه تقسیم مى‏شدند: یكى " ثروتمندان خوشگذران و عیاش " و دیگرى طبقه " ضعیف و عاجز و برده " و سرانجام طبقه ضعیف هم به دو طبقه " ضعیف " و " ضعیف‏تر " تقسیم مى‏شدند تا مى‏رسید به دو طبقه " مرد خانه " و " اهل خانه " (زن و فرزند) و همچنین در طبقه " زن " و " مرد "، مردان در همه شؤون زندگى داراى حریت اراده و عمل بودند و طبقه زنان از همه چیز محروم و در اراده و عمل تابع محض مردان و خادم آنان بودند و هیچ گونه استقلال (حتى اندك هم) نداشتند.
جامع تمامى این حقایق تاریخى جمله كوتاه: «وَ لایَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» در آیه زیر است كه مى‏فرماید:" بگو اى اهل كتاب! بشتابید به سوى كلمه‏اى كه ما و شما (هر دو) در آن شركت داریم و آن این است كه به جز خدا را نپرستیم و هیچ چیزى را براى او شریك نگیریم و بعضى از خودمان را به جاى خدا ارباب بعضى دیگر ندانیم، اگر این دعوت را پذیرفتند كه هیچ و اگر روى گرداندند بگوئید: پس شاهد باشید كه ما تسلیم خدائیم. «سوره آل عمران، آیه 64»
و رسول خدا (ص) همین آیه را در نامه‏اى كه به هرقل امپراطور روم نوشتند، در آن درج كردند و بعضى گفته‏اند: این آیه را براى بزرگان مصر و حبشه و پادشاه ایران و رئیس نجران نیز نوشتند.

و هم چنین آیات زیر هر یك اشاره به گوشه‏اى از آن حقایق تاریخى دارند: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم» «سوره حجرات، آیه 13» (كه در مقابل زر و زور و تزویر تنها ملاك برترى را تقوا معرفى نموده).
«بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ»؛ همه از همدیگرید پس دختران را و كنیزان را با اجازه خانواده‏شان به نكاح خود در آورید (سوره نسا، آیه 25). كه در این آیه دعوت مى‏كند به اینكه با كنیزان و دوشیزگان ازدواج كنند.
«أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»؛ من عمل هیچ صاحب عملى (از شما) را ضایع و بدون پاداش نمى‏گذارم، چه مرد باشد و چه زن. چون همه از همید. (سوره آل عمران، آیه 195) كه زنان و مردان را یكسان مورد حكم قرار داده است. و این بود تاریخ زندگى اهل كتاب در دوران جاهلیت.

اما غیر اهل كتاب كه در آن روز عبارت بودند از: بت‏پرستان و پرستندگان چیزهاى دیگر، وضع آنها بسیار بدتر و شوم‏تر از وضع اهل كتاب بود، آیاتى هم كه در احتجاج و استدلال علیه آنان در قرآن كریم هست كشف مى‏كند از اینكه این گروه از مردم، در دوران قبل از اسلام بسیار بدبخت‏تر و در تمامى شؤون حیات، محروم‏تر از اهل كتاب بودند و از سعادت‏هاى زندگى، بویى نبرده بودند، از آن جمله آیات زیر است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ* إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ* وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ* قُلْ إِنَّما یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ* فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى‏ سَواءٍ»؛ ما در زبور بعد از سایر كتب آسمانى نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته من به ارث مى‏برند. محققا در این اخبار و این مواعظ براى مردم عابد به قدر كفایت اثر هست و ما تو را نفرستادیم مگر براى اینكه رحمتى براى همه عالم باشى، بگو به من این وحى شده كه: هان اى مردم معبود شما معبودى یكتا است، حال آیا تسلیم او خواهید شد؟ اگر دیدى كه باز اعراض كردند بگو: من به طریقى عادلانه ماموریت خود را به شما ابلاغ مى‏كنم و نمى‏دانم آن عذابى كه به آن تهدید شده‏اید، دور است یا نزدیك (سوره انبیا، آیه 105- 109).
«وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»؛ و این قرآن به من وحى شد تا شما را و هر كه را كه پیامم به او برسد از عذاب خدا بیم دهم (سوره انعام، آیه 19).

دعوت اسلامى چگونه ظاهر گردید؟
وضع جامعه انسانى در آن روز یعنى در عهد جاهلیت این بود كه مردم یكسره به سوى باطل رو كرده بودند و فساد و ظلم در تمامى شؤون زندگیشان سلطه یافته بود، حال در چنین جوى، دین توحید (كه دین حق است) مى‏خواهد بیاید و حق را بر مردم‏ حاكم كند و آن را بطور مطلق و در همه شؤون بشریت بر بشر ولایت دهد تا دلهاى بشر را از لوث شرك پاك گرداند و اعمالشان را پاكیزه سازد و جامعه‏هایشان را كه فساد در آن ریشه دوانده و شاخه و برگ زده بود و ظاهر و باطن جامعه را تباه ساخته بود، اصلاح نماید.
و كوتاه سخن اینكه: خداى تعالى مى‏خواهد بشر را به سوى حق صریح هدایت كند و نمى‏خواهد بیهوده بار تكلیفشان را سنگین‏تر سازد، او مى‏خواهد بشر را پاك كند و سپس نعمت خود را بر آنان تمام سازد. پس آنچه كه مردم قبل از دین توحید بر آن بودند، باطل محض بود و آنچه دین توحید به سوى آن مى‏خواند نقطه مقابل باطل بود، و این دو (حق و باطل) دو قطب مخالفند، حال آیا از باب اینكه" هدف وسیله را توجیه مى‏كند"! جایز است به خاطر رسیدن به هدف یعنى از بین بردن اهل باطل با یك دسته از آنان پیمان بست؟ و بوسیله آن گروه باطل بقیه آنان را اصلاح نمود؟ یا خیر؟ و آیا به خاطر حرصى كه نسبت به ظهور حق داریم، مى‏توانیم آن را به هر وسیله‏اى كه بوده باشد تحقق بخشیم؟ هم چنان كه بعضى اینگونه اظهارنظر كرده‏اند؟ و یا خیر؟.

بعضى گفته‏اند كه مى‏توانیم چنین روشى را پیش بگیریم، چون اهمیت هدف، مقدمه و وسیله را توجیه مى‏كند، و این همان مرام سیاسى است كه سیاستمداران در رسیدن به هدف بكار مى‏برند و بسیار كم دیده مى‏شود كه این روش از رساندن به هدف و غرض تخلف كند، از هر بابى كه جارى شود نود درصد آدمى را به مقصد مى‏رساند، الا اینكه در یك باب جارى نیست و آن باب "حق صریح" است، همان بابى كه دعوت اسلامى تنها آن راه را دنبال مى‏كند و تنها راه صحیح هم همین راه است، براى اینكه هدف زائیده مقدمات و وسایل است و چگونه ممكن است مقدمات باطل حق را بزاید و به آن نتیجه بخشد و یا چگونه ممكن است بیمار سالم بزاید با اینكه فرزند مجموعه‏اى است گرفته شده از پدر و مادرى كه او را به وجود آورده‏اند؟.
سیاست، هدف و خواستى جز این ندارد كه بر حریف خود سلطه و سیطره پیدا كند و گوى سبقت را از او ربوده و صدارت و تفوق و در نتیجه تمتع بهتر، از زندگى را خاص خود سازد، حال از هر راهى كه باشد و به هر نحوى كه پیش آید، چه خیر باشد و چه شر، چه حق باشد، و چه باطل، و سیاست تنها چیزى را كه هدف خود نمى‏داند حق است، بر خلاف دعوت حقه دین كه جز حق هدفى ندارد و با این حال اگر خود این دعوت در كار خودش متوسل به باطل شود، باطل را امضا كرده و آن را به كرسى نشانده و در نتیجه دعوت به باطل مى‏شود.

نه، ‏پیامبر گرامى اسلام (ص) راه رفق و مدارا و تدریج را در پیش گرفت‏ و براى این حقیقت، در سیره رسول خدا (ص) و ائمه طاهرین از اهل بیتش علیهم السلام مظاهر بسیارى دیده مى‏شود و پروردگارش نیز به همین روش دستورش داده و در موارد متعددى كه اصحابش آن جناب را وادار مى‏كردند به اینكه با دشمن سازش و مداهنه كند، آیاتى نازل شده و آن جناب را از مساهله با باطل در امر دین هر چند اندك باشد نهى فرمود، از آن جمله آیات زیر است كه مى‏فرماید: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ* وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ* وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ* وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ* لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ»؛ بگو هان اى كافران آگاه باشید كه من براى خدایانى كه شما به آنها عبادت مى‏كنید عبادت نخواهم كرد، شما هم نمى‏پرستید خدایى را كه من مى‏پرستم، و من پرستنده نیستم آنچه را كه شما مى‏پرستید و شما هم نمى‏پرستید آن خدایى را كه من مى‏پرستم دین شما براى خودتان و دین من براى من. «سوره کافرون».
و نیز با لحنى تهدیدآمیزمى‏فرماید: «وَ لَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا* إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ»؛ و اگر نبود كه ما تو را ثبات قدم دادیم، چیزى نمانده بود كه به كفار اعتماد و ركون كنى، كه اگر مى‏كردى تو را در زندگى و مرگ دو برابر دیگران عذابت مى‏چشاندیم. (سوره اسراء، آیه 75و76).
و چون حق با باطل مخلوط نگشته و با آن ائتلاف نمى‏كند، لذا خداى سبحان آن جناب را دستور مى‏دهد براى اینكه در زیر بار سنگین رسالت از پاى در نیاید، طریق رفق و مدارا را پیش بگیرد و به سوى هدف به تدریج قدم بردارد تا هم دعوتش بهتر پیش برود و هم مردمى كه آنان را دعوت مى‏كند پذیراتر شوند و هم دین خدا كه به سویش دعوت مى‏كند.

 
 
 
 

طرح های اسلام براى آزادى بردگان‏

 
 
 
 
ترجمه تفسير الميزان، ج‏4، ص 248-241
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ص 661-662
تاریخ بردگی، ص 89
المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج4، ص 567
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن
 
فرهنگ و علوم انسانی > تاریخ > تاریخ اسلام
 
فرهنگ و علوم انسانی > جامعه شناسی > مباحث جامعه شناسی
 
 
 
 
ترجمه تفسير الميزان، ج‏4، ص 248-241
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ص 661-662
تاریخ بردگی، ص 89
المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج4، ص 567
 
اگربرده داری در زمان پیامبربه گونه ای لغو شد یا با ان برخورد شد چرا شاهزاده های ایرانی ب اسیری امام حسین وامام حسن درامد

پنجشنبه 05 ارديبهشت
مریم

نظر کارشناس:
کاربر گرامی با سلام برده داری در اسلام نسبت به کسانی که از مشرکان توسط مسلمانان به اسارت گرفته می شود لغو نشده است . موفق باشید .
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور