جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
نفس لوامه و عذاب وجدان
2,248
 
 
Tahoor_invitation

این را شما دیده اید و این مسئله خیلی مطرح است: برخی افراد که کار بدی می کنند و گناه خیلی بزرگی مرتکب می شوند بعد، از درون خودشان، از قلب خودشان دچار عذاب وجدان می شوند. مثلا یک آدم قاتل است، تحت تأثیر یک هیجان – هیجانهای احمقانه جوانی که افراد گرفتارش می شوند – قرار می گیرد، بعد می بیند یک خونی را به ناحق می ریزد. در همان گرماگرم انجام قتل فرار می کند و بسا هست خودش را هم از نظرها مخفی می کند، اما بعد که اندکی این غضب فرو می نشیند و حالت تعادل به او دست می دهد، وجدان شروع می کند به فعالیت کردن، آن منظره در نظرش مجسم می شود که وقتی آن بی گناه را می کشت او چه می گفت، چه حالتی داشت، چرا من کشتم، من نمی باید او را می کشتم. وجدان شروع می کند به ملامت کردن. آنچنان از داخل، او را پای میزان حساب و به محاکمه می کشد و آنچنان با شلاق ملامت به سر او می کوبد که یک وقت می بینید خودش می آید خودش را معرفی می کند، می گوید قاتل منم، هر کاری می خواهید بکنید؛ و گاهی می گوید بیایید مرا زودتر مجازات کنید که من از عذاب وجدان خودم رهایی پیدا کنم. چرا؟ برای اینکه خدای متعال در درون هر کسی یک وجدان قرار داده است، این نور وجدان سو سو می زند، منتها هرچه آدم بیشتر گناهکار باشد نور او ضعیفتر و فضا تاریکتر و غبارآلودتر می شود. گفت:

حقیقت سرایی است آراسته *** هوا و هوس گرد برخاسته

گردها هرچه که زیادتر باشد نور او کمتر است، ولی هست و گاهی می رسد به مرحله ای که انسان دچار جنون می شود. بسیاری از جنونها نتیجه وجدان معذب شده است. «بسربن ارطاة» یکی از سردارهای معاویه و آدم بسیار خبیثی است. معاویه او را مأمور کرد که به قلمرو حضرت امیر شبیخون بزند. با یک لشگر جرار از مرزی نفوذ کردند، رفتند و به هر ده و شهری که می رسیدند نه به زنده ابقا می کردند نه به مرده. از جمله به یمن رفتند. عبیدالله بن عباس، پسرعموی حضرت، حاکم یمن بود ولی خودش در یمن نبود. او در خانه دو طفل (دو پسر کوچک صغیر) داشت. در جلو چشم مادرش سر این دو بچه کوچک را برید که ناله های این مادر و مرثیه ها و نوحه سرایی هایی که این مادر برای بچه های خودش کرده – که شعرهایش الآن هست – دل سنگ را کباب می کند. برگشت به شام. بالاخره هرچه باشد این بشر هم بشر بود. کم کم آن کارهایی که در آن گرماگرم انجام می داد و آن وقت خودش هم شاید درست حس نمی کرد در نظرش مجسم شد. تازه این وجدان در او زنده شد که آخر این چه کاری بود ما کردیم؟ شب و روز در خواب و در بیداری همان بچه ها جلو چشمش مجسم بودند که او این بچه های بی گناه را کشته؛ آخرش دیوانه شد.

خلبان هیروشیما آخرش دیوانه شد، چرا؟ یک بابایی فقط برای اینکه مافوق دستور داده آن جنایت را مرتکب شد. دو دولت با همدیگر جنگ دارند، به مردم چه کار؟ به او دستور دادند برو بمب را بالای آن شهر بینداز. این مردک بمب را برد بالای یک شهر شصت هزار نفری انداخت. می گویند بعد خودش نگاهی کرد به وضعی که به وجود آورده بود، دید شهر تبدیل به آتش شده و مردم مثل اینکه در تنور آتش باشند به این طرف و آن طرف می دوند. در گرماگرم این کار چیزی حس نمی کرد. وقتی به آمریکا برگشت از او استقبال کردند و او، به عنوان یک قهرمان جنگ شناخته شد. همین قدر که اندکی آرام گرفت وجدانش شروع کرد به فعالیت کردن. مدتی هم سرگرمش نگه می داشتند، نشد. آخرش سر به جنون زد و دیوانه شد. هر وقت یادش می آمد از جنایتی که مرتکب شده، آتش به جانش می زد. بالاخره هر چه باشد انسان انسان است و حیوان نیست.
این نفس لوامه (به تعبیر دیگر وجدان انسانی ملامتگر) همان بارقه انسانیت است که در خمیره و سرشت هر انسانی هست. آیه «ولااقسم بالنفس اللوامه» یعنی سوگند یاد نمی کنم به نفس ملامتگر، به وجدان ملامتگر، به آن بارقه الهی در درون بشر، همان که از انسان حساب می کشد (قیامت/2).

شباهت قیامت و نفس لوامه
در آیات اول و دوم سوره قیامت که با کلمه لااقسم آغاز شده، نفس لوامه با یوم القیامة پشت سر یکدیگر ذکر شده به صورت دو تا قسم. «سوگند نمی خورم» تلویحا یعنی سوگند بلی: سوگند به روز قیامت، سوگند به نفس ملامتگر، چون نفس ملامتگر نمونه کوچک قیامت است و قیامت نمونه بزرگ نفس ملامتگر.
قیامت مگر چیست؟ قیامت به منزله وجدان کل جهان است که به همه حسابها رسیدگی می شود. نفس ملامتگر قیامتی است که برای هر کسی در درون خودش بپا می شود. در قیامت به حساب اعمال انسان و همه جهان به صورت کلی رسیدگی می شود؛ در درون انسان هم هر کسی خودش به حساب خودش می رسد. پس یک میزان عدل الهی است که در قیامت بپا می شود، یک میزان کل، و یک میزان و ترازوی جزئی است که در قلب هر کسی وجود دارد و آن همین نفس لوامه است. پس سوگند به ترازوی عدل بزرگ که قیامت است، و سوگند به ترازوی عدل کوچک در درون انسان به نام نفس ملامتگر.
از قرائن معلوم است که این سوگندها (سوگند نمی خورم یعنی در واقع جای سوگند خوردن است و تلویحا کأنه سوگند می خورم) یعنی به حقیقت این ترازوی عدل کلی و به حقیقت این ترازوی عدل جزئی قسم که شما مبعوث خواهید شد و رها شده نیستید.

 
 
 
 

مراتب نفس انسان از نگاه قرآن

 
 
 
 
آشنایی با قرآن 10، صفحه 186-183
 
 
 
 
 
   
 
فرهنگ و علوم انسانی > روان شناسی > مباحث روان شناسی
 
ادب و اخلاق > رذیلت های اخلاقی
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن
 
 
 
آشنایی با قرآن 10، صفحه 186-183
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور