جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
شیوه تفسیر دیوان حافظ
5,999
 
 
Tahoor_invitation

اگر دیوان حافظ یکنواخت می بود و همه اشعار حافظ همان جورهایی بود که ما نمونه هایش را در قسمتهای مختلف داده ایم، می گفتیم بله، چه مانعی دارد که بگوییم حافظ اینجور بوده؟ حالا از حافظ برای ما یک «لسان الغیب» و یک مرد خیلی عالی و قدیس ساخته اند، خوب اشتباه کرده اند، چون تاریخ که چیزی را نشان نمی دهد، عوام این حرف را می زنند، دیوانش هم که سراسر این است، پس حافظ اساساً همین هم هست، بیش از این هم چیزی نبوده.

ولی اینطور نیست و همه اشعار حافظ آن جورها «مادی» نیست. اگر ما اینطور درباره حافظ قضاوت کنیم و حافظی پیدا شود بخواهد ما را به محاکمه بکشد، جوابی در برابرش نداریم. اگر کسی بخواهد درباره حافظ از روی دیوانش قضاوت کند مثل هر شاعر دیگری، باید تمام این دیوان را از اول تا به آخر در نظر بگیرد، چون بلاتشبیه درباره قرآن کریم ما داریم که «القران یفسر بعضه بعضا» (نهج البلاغه، خطبه 133، با این عبارت: «یشهد بعضه علی بعض»؛ بعضی گواه بعضی دیگر است.) (بعضی از قرآن مفسر بعضی دیگر هست) و خود قرآن برای خودش «متدولوژی» بیان کرده (هوالذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاماالذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله؛ اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن آیات محکم (صریح و روشن) است که اساس کتابند و برخی متشابه (و دارای تأویل)اند، اما کژدلان از این کتاب برای فتنه جویی و به قصد تأویل (نادرست) آن، متشابهات را دنبال می کنند. «آل عمران/7») و خود قرآن این باب را برای اولین بار باز کرده، باب متشابه گویی و محکم گویی و اینکه آن محکمات ام الکتاب باشد یعنی مرجع همه کتاب باشد و مقیاسی باشد برای متشابهات. ما درباره قرآن هم اگر بخواهیم بعضی از آیات آن را استخراج کنیم و بعد همانها را مقیاس قرار بدهیم، چیزی درمی آید غیر از آنچه که خود قرآن می خواهد، و اغلب کتابهای مهم همین طور است که نمی شود انسان قسمتی از آن را، بعضی از آن را بگیرد و تفسیر کند.

حافظ در کتاب خودش یک کلید به دست ما داده است و آن کلید این است که کلماتی به کار می برد که آن کلمات همه نشان می دهد که می خواهد بگوید من مردی از این تیپم، مثل کلمه عارف، کلمه صوفی (البته «صوفی» را خیلی اوقات نقد هم می کند، بعضی از اینها را نقد کرده ولی بعضی را نقد نکرده)، کلمات مقدس در حافظ از قبیل سالک، عارف، طریق، طریقت، رونده، مرشد، پیر. اینها نشان می دهد که این دیوان از تیپ دیوانهایی است که عرفا تنظیم کرده اند، در زبان عربی و در زبان فارسی. خوب، ما اول باید برویم سراغ عرفا به طور کلی. حافظ را ما نمی توانیم از عرفا جدا کنیم و تفسیر کنیم، چنین چیزی محال است، مولوی را ما نمی توانیم از عرفا جدا کنیم و تفسیر کنیم.
حافظ گلی است از یک بوستان، بوستانی را شما در نظر بگیرید که صدهزار متر مربع است و در آن دهها هزار گل وجود دارد و یک گلش حافظ است و آن بوستان، بوستان معارف اسلامی است که گسترده بوده، نیمی از جهان را فرا گرفته، به زبانهای مختلف. «اینکه» ما حافظ را تنها از این بوستان بچینیم، بعد بخواهیم مطابق دل خودمان تفسیر کنیم جور نیست، حافظ را فقط باید در داخل همان بوستانی که رشد کرده - که آن، بوستان فرهنگ اسلامی است - مطالعه کنیم تا بتوانیم مطالعه کنیم. ما تا استادهای حافظ را، جو حافظ را، فضایی که حافظ در آن فضا تنفس کرده به دست نیاوریم محال است «شناخت درستی از او پیدا کنیم» و کار یک ادیب نیست، اشتباه این است، در عصر ما ادبا می خواهند حافظ را شرح کنند.

بزرگترین ادیب جهان هم بیاید نمی تواند حافظ را شرح کند. حافظ را عارفی باید شرح کند که ادیب هم باشد و به همین دلیل این بنده با تمام صراحت عرض می کنم هیچ مدعی شرح حافظ نیستم چون نه عارفم نه ادیب، عارفی ادیب می باید که حافظ را شرح کند، آن هم ادیب به معنای جامع علوم عصر و زمان حافظ، ادیب زمان حافظ. تفسیر حافظ باید تفسیری باشد در ضمن تفسیر عرفا، خوبیها یا بدیهایش در همه باید سنجیده شود. پس ما باید یک نظر کلی به همه عرفا بکنیم، ببینیم اصلا در میان عرفا این گونه حرف زدن بوده یا نبوده؟
ما می بینیم به اصطلاح امروز سمبلیک حرف زدن - یعنی با الفاظ و کلماتی که هر کدام رمز یک معناست سخن گفتن - امری بوده که قرنها قبل از حافظ در میان عرفای اسلامی، اعم از عربی گوی و فارسی گوی، رایج بوده، اختصاص به حافظ ندارد، قرنها قبل از حافظ بوده و خودشان هم در جاهای دیگر تصریح می کرده اند که این کلمات، رمز و اصطلاح است و ما از اینها یک معانی خاصی در نظر داریم.
این نه به حافظ اختصاص دارد، نه به قرن حافظ و نه به زبان فارسی، که اگر ما بخواهیم دنبال این مطلب را بگیریم خیلی دنباله پیدا می کند، من همان قدر که شما بدانید این مطلب به حافظ و قرن حافظ، زبان فارسی اختصاص ندارد برای شما عرض می کنم تا مطلب برایتان قطعی و یقنی بشود.

 
 
 
 
 
 
 
 
کتاب عرفان حافظ صفحه 40 تا 42 و 52
 
 
 
 
 
   
 
فرهنگ و علوم انسانی > ادبیات
 
اعلام > شخصیت ها > ادبا و شعرا
 
فرهنگ و علوم انسانی > ادبیات
 
 
کتاب عرفان حافظ صفحه 40 تا 42 و 52
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور