|
در مسئله پیمان، یک بیانی هست در نهجالبلاغه که با دقت در آن می توان فهمید که از نظر علی علیه السلام مسئله وفای به پیمان یک مسئله عمومی و انسانی است. در فرمان معروفی که به فرماندار خودش و به مقیاس امروز به استاندار خودش مالک اشتر مینویسد، یکی از دستورهایش این است که مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار بکنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض بکنی، آن را نقض نمایی. بعد حضرت استناد میکند به جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان، که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد، دیگر سنگ روی سنگ نمیایستد. عبارت این است: «وان عقدت بینک و بین عدو ک عقده، او البسته منک ذمه، فحط عهدک بالوفاء؛ اگر با دشمنت پیمانی بستی یا او را زیر پروبال امان خود گرفتی، پیمانت را با وفاداری حفظ کن»، «وارع ذمتک بالامانه، واجعل نفسک جنه دون ما اعطیت؛ و تعهدت را با امانتداری رعایت نما، و خود را در برابر آن پیمان و تعهد سپر ساز». خیلی تعبیر عجیبی است! «فانه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛ می فرماید زیرا در میان واجبات الهی چیزی که مردم - با همه اختلاف سلیقه ها و پراکندگی اندیشه هایی که دارند - بیش از هر چیز بر آن اتفاق داشته باشند، مانند احترام به وفای به عهدها و پیمان ها نیست» چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه میگیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل بکنم، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل بکنم. میگوید این را وجدان هر بشری حکم میکند «و قد لزم ذلک المشرکون فی ما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ حتی علاوه بر مسلمانان، مشرکان نیز وفای به عهد و حفظ امان را در میان خود لازم می شمرند، زیرا فرجام وخیم عهدشکنی را دریافته اند»، «فلا تغدرن بذمتک و لا تخیسن بعهدک، ولا تختلن عدوک، فانه لا یجتری علی الله الا جاهل شقی؛ پس مبادا پیمانت را بشکنی و تعهدت را زیر پا نهی و با دشمنت نیرنگ زنی! که (این کار جرات و جسارت بر خداوند است و) جز نادان نگون بخت بر خداوند جسارت نمی ورزد»، «و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الا منعته» تعبیرهای عجیبی است! «و همانا خداوند از سر رحمت خویش عهد و امان خود را مایه امنیت و آرامش قرار داده و آن را میان بندگان منتشر ساخته، و حریمی ساخته که بندگان در پناه آن بیارامند و به زیر سایه امن آن بشتابند، تا آنجا که میفرماید: «و لا تعولن علی لحن قول بعد التأکید و التوثقه» و الی آخر حدیث. و به سخنان دو پهلو و قابل تاویل تکیه مکن پس از آنکه می توانی آن را سخت و استوار سازی. (نهج البلاغه، نامه 53). اینجاست جای توکل و اعتماد به خدا و اینکه بگویی خدایا! چون رضای تو در این است که به عهد خود وفادار باشم، من نقض پیمان نمیکنم مگر اینکه دشمن نقض پیمان بکند یا علائم نقض پیمان (آشکار) باشد و بر تو ثابت بشود آنها میخواهند نقض پیمان بکنند، که آن هم شرایطی دارد که ما طبق آیات قرآن عرض خواهیم کرد.
|